السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: عزيزى)

43

قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى)

وَ عَصى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى ثُمَّ اجْتَباهُ رَبُّهُ فَتابَ عَلَيْهِ وَ هَدى [ 1 ] و خداوند در تأييد اين قول مىفرمايد : إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِيمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمِينَ [ 2 ] در ادامه مأمون از حضرت پرسيد : نظر شما راجع به آيهء فَلَمَّا آتاهُما صالِحاً جَعَلا لَهُ شُرَكاءَ فِيما آتاهُما [ 3 ] چيست ؟ حضرت رضا ( ع ) پاسخ فرمودند : حضرت حواء در پنجاه بار وضع حمل پسران و دختران متعددى را براى آدم ( ع ) به دنيا آورد آنها سپس از خداوند خواستند در صورتى كه به آنها نسلى شايسته و بدور از هر نقيصه و بيمارى صعب العلاج عنايت فرمايد او را سپاس گويند . پس آنگاه كه دو گروه نرينه و مادينه به رشد رسيدند براى خداوند انبازى قرار داده و همچون والدين خويش را شكرگزار نبودند فَتَعالَى اللَّهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ [ 4 ] و ملاحظه مىفرماييد كه « يشركون » نيز بر صيغهء جمع است و نه تثنيه . پس مأمون در مقام سؤال از حضرت پيرامون آيهء فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأى كَوْكَباً قالَ هذا رَبِّي [ 5 ] توضيح خواست حضرت چنين پاسخ دادند . در زمان ابراهيم مردم سه گروه بودند ، جمعى ستاره پرست و گروهى ماه پرست و عده‌اى خورشيد پرست پس هنگاميكه ابراهيم ( ع ) از مخفيگاه خويش برون آمد تاريكى شب همه جا را فرا گرفته بود و او با مشاهده ستاره‌اى در آسمان بر سبيل انكار و كنكاش گفت : « هذا ربى » هنگاميكه از ديده پنهان شد چنين گفت : « لا احب الافلين » من فرو روندگان زايل شونده را دوست نمىدارم . چرا كه زوال و غروب از صفات و مميزات حدث است و نه قديم كه ذات بارى تعالى است « فلما رأى القمر بازغا قال : هذا ربى » پس چون ماه را در آسمان درخشان ديد بر سبيل انكار گفت : اين پروردگار من است « فلما افل قال : لئن لم يهدنى ربى لأكونن من القوم الضالين » پس چون ماه پنهان گشت چنين گفت : اگر خداوند راهنماى من نباشد مسلما از گمراهان خواهم بود . پس به هنگام صبح چنين گفت : « رأى الشمس بازغا قال : هذا ربى هذا اكبر » اين حتما پروردگار من

--> [ 1 ] سورهء طه - آيهء 121 - 122 [ 2 ] سورهء آل عمران ، آيهء 34 [ 3 ] سورهء اعراف - آيهء 19 [ 4 ] سورهء اعراف - آيهء 190 [ 5 ] سورهء انعام ، آيهء 76 همچنين آيات 76 تا 83 اين سوره بطور مفصل به داستان مصاحبهء ابراهيم با بت‌پرستان اختصاص يافته است .